ملا شيخعلى گيلانى

98

تاريخ مازندران ( فارسى )

تسلط فرقه ديوان سواته‌كوه بعد از فترت حكام ، آقا سهراب ديو ، سارى و مضافات را تصرف كرده ، ما بين ديوان و رئيسان الفت شد و اكثر قرايا كه به آمل قريب بودند ، ملك - بهمن كور قابض گشت . آقا سهراب ديو و رؤسا رفتند « 1 » خود را به آقا سهراب ديو داده ، وكيل خود ساخت و آقا شمس الدين كه وى را « كله شمس الدين » مىگفتند و مرد شجاعى بود ، با وى مىبود . اگرچه در دست ملك بهمن افتاده ، پس از مدتى خلاص شد . دو نفر از پسران ميرزا محمد خان بن مير سلطان مراد مانده بودند . يكى موسوم به « مير شاهى » و ديگر به « مير سلطان مراد » مير شاهى را كه وقتى گريزانيده ، مىخواستند كه در گيلان بيارند ، جدهء ايشان كه عمهء خان احمد مرحوم بود ، در گيلان مىبود . در اثناى راه گماشتگان ملك بهمن گرفته ، محبوس بود تا بمرد و مير سلطان مراد را الوند ديو ، دختر داده ، معلمى نصب كرد و اوقاتش مىگذشت . و جمال خراط نام نوكرى نيز از ادانى آمل با او مىبود . اديب ناخردمند كه ملا ابراهيم ملوك مىگفتند و جمال خراط وى را بر آن داشتند كه نزد سيد مظفر مىرويم تا تو را خان بسازد . خان‌زادهء جوان جاهل را ناگاه در پيش سيد مظفر آوردند و سيد مظفر كه ربع مازندران را مالك بود كه همه به ديوان حاكم تعلق داشت زاربانى او بود چگونه اطاعت حاكم مىتوانست كرد . در اين وقت آقا شريف بنه‌دار كه بارفروشده با توابع از او بود بنا بر توهمى كه از الوند ديو داشت ، پيش سيد مظفر آمده بود تا در مأمنى باشد و ايشان دوازده برادر بودند جمله جوانان جلد . آقا شريف مهتر و بهتر همه بود و برادرش آقا غلامعلى نيز از بهادران روزگار و بعد از او آقا بوداق و ديگران نيز بسيار از مردمان غربى تالار خلقى به ديدن آقا شريف بدان صوب

--> ( 1 ) - ظاهرا افتادگى دارد .